سرم را که از پنجره کردم بیرون، جمع چهل پنجاه تایی گنجشک ها، از بین شاخه های درخت، به سرعت پر زدند و رفتند. یقین دارم به قصد ارزن هایی که برای آنها در حیاط ریخته بودم، کمین کرده بودند.
حیفم آمد پارتی بازی نکنم. کامنت مریم را به پست اضافه کردم:
«کار جالبی می کنن. یه 40-50 تایی میان میشینن رو ایوون، یه چند تاشون هم روی دیوارا به چسبک ها چنگ می زنن و مراقبن. یهو نصفیشون پرواز می کنن یه ور نصف دیگه یه ور دیگه. دوباره بعد از یک دقیقه همین موضوع تکرار میشه. چرا این کار رو می کنن؟ مثلاً فرار می کنن؟ چرا وقتی می دونن دوباره بر می گردن پرواز کنن؟ خب بشینن مثه آدم بخورن. دیگه این ادا بازیشون چیه. یه یا کریم بی حوصله و گیج هم بینشونه که یه کاکل کج هم بالای سرش داره و تنها پرنده ایه که وقتی اونا پرواز می کنن به صورت خیلی محترمانه هنوز نشسته و می خوره. شاید تنها مزیتش همون کاکلش باشه. حالا خوبه کاکلش صاف نیست اگه بود عمراً بلند میشد تا آخر عمرش.
اینا البته در تکمیل سخنان گهربار تو بود با یه چند تا سؤال بی پاسخ.»